السيد اليزدي ( مترجم : القمي )
480
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )
بنابر انكه تجرى را حرام ندانيم والا مدار بر اعتقاد باشد وهم چنين در صورتيكه مقتضاى أصل عملي حرمت باشد با حليت ان در واقع يا عكس ان ايا مدار بر واقع است يا بر مقتضاى أصل عملي بعد از كشف خلاف نيز دو وجه است وأحوط جمع است هر چند دور نيست مدار بر اقتضاء أصل عملي باشد ( مسألة 37 ) هر گاه قصد مسافتى كند براي ارتكاب حرامى در أثناء راه پس هر گاه رفتن بمحل حرام مستلزم قطع تتمه راه باشد ظاهر ان است كه تمام ان راه سفر معصيت حساب شود بخلاف صورتيكه مستلزم نباشد ( مسألة 38 ) سفر كردن بقصد تماشا وتفرج حرام نيست ( مسألة 39 ) هر گاه نذر كرده كه روز معينى را روزه دارد يا نماز تمام بخواند هر گاه مسافر باشد واجب است بر أو قصد اقامه عشره كند واگر مخالفت نمود وقصد نكرد يا در ان روز انشاء سفر كرد بايد قصر كند زيرا كه گذشت كه سفر كردن هر گاه مستلزم ترك واجبي باشد موجب اتمام نماز نيست مگر در صورتيكه غرض از سفر كردن مخالفت نذر باشد لكن أحوط جمع است ( مسألة 40 ) هر گاه سفر أو مباح باشد لكن از انسفر قصد غايت حرامى كه از طريق ان بيرون است كرده باشد بانكه برود بيرون از جاده مرتكب محرم شود وبرگردد بجاده پس هر گاه براي ارتكاب حرام سفر كرده بايد تمام بخواند بخلاف كسيكه باين قصد نباشد بلكه در أثناء طريق اتفاقا برود بيرون جاده ومرتكب شود كه ماداميكه خارج از جاده است بايد تمام كند وماداميكه در جاده است بايد قصر كند چنانچه هر گاه بقصد غايت حرامى سفر كرده ودر أثناء راه از طريق خارج شود وقطع مسافتى كند بقصد مباحى كه بايد ماداميكه از جاده بيرون است قصر كند وماداميكه در جاده است تمام كند وأحوط در هر دو صورت جمع است ( مسألة 41 ) هر گاه براي حرامى قصد جائى كرده بعد از وصول بمقصد وپيش از حصول غرض بايد تمام كند وبعد از ان حال أو حال برگشتن از سفر معصيت است در انكه اگر توبه كرده بايد قصر كند واگر توبه نكرده ممكن است بگوئيم كه بايد تمام كند زيرا كه مجموع ان سفر معصيت محسوب است وماداميكه آنجا است أحوط جمع است اگر چه در برگشتن از سفر معصيت قائل باشيم بوجوب قصر بسبب انكه پيش از شروع ببرگشتن مسافر محسوب نيست ( مسألة 42 ) هر گاه قصد جائى كرده بود بغرض مباحى ودر أثناء راه غرض حرامى هم اضافه شد وبا انحال مقدارى از مسافت را طي نمود ظاهر آن است كه در ان مقدار بايد تمام بخواند زيرا كه در انمقدار غرض أو طاعت